
جک لندن شب و روز مینوشت، اما نوشتههایش خریدار نداشت. عاقبت در منتهای یأس و سرخوردگی به گروهی که برای یافتن طلا به کلون دایک میرفتند پیوست. ولی پس از یک سال سرگردانی و تحمل مرارتهای دشوار بیمار شد و به وطن بازگشت و دوباره به کار نویسندگی پرداخت و داستانهایی از سفر خود به کلون دایک نوشت. در حقیقت طلای واقعی برای لندن همین داستانها بود که خوانندگان بسیاری در سراسر امریکا به دست آورد. انتشار این داستانها نشان داد که در امریکای آغاز قرن بیستم، نویسندۀ توانایی قدم به جهان ادب نهاده است. روث فرانچر قبل از نوشتن «جک لندن به دنبال یک رویا» ماهها دربارهی جک لندن مطالعه کرد. بارها به کرانههای غربی امریکا سفر کرد. با مردمی که جک لندن را میشناختند گفتوگو کرد و به روزنامههای قدیمی و بایگانیها سر زد. روزها به تحقیق دربارهی جک لندن میپرداخت و شبها را با جون، دختر جک لندن، به سرمیبرد تا زندگی و محیط نویسندهی نامدار امریکا را، که خود داستان بسیار جالبی است، بیان کند.