
درخت قصهگو شبها قصه میخواند، نه فقط برای تیر چراغبرق، بلکه برای دل خودش. او از تاریکی میترسد و همین باعث شده که وابستگی خاصی به تیر برق پیدا کند. اما ماجرا وقتی پیچیده میشود که تیر برق از کار میافتد و درخت با بزرگترین ترس زندگیاش مواجه میشود. کتاب درختی که از تاریکی میترسید با تصاویر برجسته و رنگارنگ و تخیلی شگفتانگیز، نهتنها کودکان بلکه بزرگسالان را هم به فکر فرومیبرد. داستان ساده است؛ اما لایههای عمیقی از مفاهیم روانشناسی را در خود دارد و تاریکی در این کتاب تنها یک وضعیت فیزیکی نیست؛ بلکه نمادی از ترسهای عمیق ماست. در کتاب درختی که از تاریکی میترسید، مسئلهی ترس با رویکردی خلاقانه، بررسی میشود و یکی از نکات مهم این کتاب، تأکید بر پذیرش ترس است. درخت، بهعنوان شخصیت اصلی، ابتدا از تاریکی فرار میکند و از تیر برق بهعنوان تکیهگاه استفاده میکند. این وابستگی به تیر برق، درواقع شبیه رفتار بسیاری از ماست که برای مقابله با ترسهایمان، به چیزها یا افرادی بیرون از خودمان متوسل میشویم. اما وقتی تیر برق خاموش میشود، درخت میفهمد که رهایی از ترسش به این سادگیها نیست و تا همیشه نمیتواند با قصه خواندن برای چراغ، از بزرگترین ترس زندگیاش یعنی تاریکی فرار کند.