امروز در باغچهی سبزیجات خبر تازهای به گوش میرسد. پس با کتاب دکتر نمیخواد همراه شوید تا ببینید این سروصداها در خانهی تربچه برای چیست؟ پریسا شمس، خالق قصههای کودکانه این ماجرای خواندنی را برای شما روایت میکند. درضمن، هاجر مرادی نیز با تصویرگریهای شاد و تماشایی خود در این قصه همراه خوانندگان کوچک خواهد بود. چرا تربچه از اتاقش بیرون نمیآید؟ خورشید خانم از پشت کوه سرزده و همه برای شروع یک روز دلانگیز دیگر آماده میشوند. اما برعکس همیشه، سبزی کوچک قصهی ما از دیشب در اتاق خود مانده و البته صدایی نیز از او بلند نمیشود. بابابادمجون در ابتدا تصور میکند تربچه کوچولو به یک خواب عمیق و ناز رفته و قصد بیدار شدن هم ندارد. اما طولی نمیکشد که در اتاق باز میشود و بابابادمجون از دیدن صحنهی روبهرو جا میخورد. چرا تربچه زیر پتو میلرزد؟ صورتش چه قرمز و داغ شده. این سرفهها برای چیست؟ حدس بابابادمجون درست بود؛ تربچه حسابی سرما خورده. باید هرچه زودتر سوپ داغ و شیر گرم آماده کرد. اما همه میدانیم که در این جور مواقع، هیچچیز به اندازهی ملاقات با پزشک به بهتر شدن حالمان کمک نمیکند. اما چرا تربچهی بازیگوش تصور میکند به دکتر نیازی ندارد؟! کتاب دکتر نمیخواد قصهای کوتاه و ساده با روایت آموزنده است. داستان خواندنی میان سبزیجات یک باغچهی کوچک شکل میگیرد و تصویرهای فانتزی و رنگارنگ قصه، لحظههای شادی برای خوانندهی خردسال خلق میکند. راوی قصه یعنی تربچه نیز یک سبزی کوچک است؛ فکر و رویاها و حتی ترسهای او نیز به بسیاری از کودکان شباهت دارد. او در این قسمت از سری ماجراهای خونهات کجاست؟ تو باغچه، دربارهی احساسات مختلف خود هنگام بیماری صحبت میکند و از تجربهی مواجهه با دکتر میگوید. گفتنیست که این داستان با تلاشهای نشر پرندهی آبی، واحد کودک و نوجوان انتشارات علمی و فرهنگی، به دست خوانندگان میرسد.