
محمدعلی مهمان نوازان در کتاب عطر تلخ به سراغ یکی از معضلات رایج در جامعهی ایرانی رفته و آن را در قالب رمان روایت کرده است. فرشید، مردی جوان که در یک کارخانه مشغول به کار است، در انتظار گذر زمان روزها را سپری میکند. روزهایی که همه خاکستری و شبیه یکدیگرند و امید و انگیزه را از وجود او گرفتهاند. سولههایی که حالا تبدیل به خانهی او شدهاند، تصویر چندان جالبی از آینده و زندگی، پیش روی او نمیگذارند. فرشید با چندتا از دوستانش تصمیم میگیرند بهصورت غیرقانونی مهاجرت کنند. وارد شدن به این مسیر سراسر چالش، سرانجامی نامشخص برای او و دوستانش دارد. روایتهای به هم گرهخوردهای که از زندگی شخصیتها در کتاب عطر تلخ میخوانیم، بارزترین نمود جامعهی ایران معاصر و دغدغههای جوانانی است که از زندگی یک چیز میخواهند: خوشبختی؛ اما به نظر میرسد این خوشبختی بسیار دور از دسترس آنها، و شاید در مرزهایی دیگر نهفته باشد. معمایی مجهول که به سرانجام نرسیدنش همانقدر ترسناک است که به سرانجام رسیدنش. شرح پیچیدگی شرایط و روابط آدمهایی که در این مشکلات گرفتار آمدهاند، کاری است که محمدعلی مهمان نوازان بهخوبی در این رمان انجام داده است. هانیه، ایگور، هادی، سهراب، میلاد و... از جمله دیگر شخصیتهای این رمان هستند که هرکدام داستان زندگی خود را دارند و در یک داستان مرکزی به هم میرسند.