
بسیاری از بچهها عاشق نقاشی کردن هستند؛ شما چطور؟ میتوانید تصور کنید ترکیب نقاشی با داستان چه کیف و لذتی دارد؟ وقتی راوی کوچک کتاب کارآگاه آفتابی مشغول نقاشی کردن است، شما نیز میتوانید از دنبال کردن قصهی او لذت ببرید. هاجر بهاری سعدی، خالق این ماجرای خلاقانه، شما را به ساعتی پرواز در دنیای کتاب دعوت میکند. دختر کوچولوی داستان ما، نقاشی کشیدن را بیش از هر کاری در دنیا دوست دارد. او عاشق آن است که مدادرنگیهای جورواجورش را کنار خود بچیند و منظرهای تازه خلق کند. فرقی ندارد تصویر یک دشت زیبا و سرسبز باشد یا یک جفت چکمه که از آن گلی بیرون آمده؛ نقاشیهای دختر همگی زیبا و دیدنی هستند. اما در یکی از روزها، اتفاقی عجیب رخ میدهد. وقتی دخترک میخواهد مثل همیشه شروع به نقاشی کشیدن کند، بهیکباره میبیند خبری از مدادرنگیها نیست! گویی مدادها یکییکی ناپدید شده یا خود را از دید پنهان کردهاند! حتماً اتفاقی افتاده! اما دخترک که نمیتواند بهتنهایی سر از راز این معما دربیاورد، پس بهترین کار این است که سراغ تلفن برود و زنگی به کارآگاه آفتابی بزند.