
در سال 1354 در یکی از بنادر جنوبی ایران، جاسم، کارگر کارخانهی سیمان، به دلیل بستن درِ معدنی که مورد سوءاستفاده قرار گرفته بود، دستگیر و زندانی میشود. پسرش، زائر، پس از مدتی بیخبری، نامهای از پدرش دریافت میکند که توسط پستچیای آورده شده که سالها پیش فوت کرده است. این واقعه، زائر را به تأمل در مفاهیم غیبی و معجزه وامیدارد. این، یکی از داستانهای کتاب وقت نیایش ماهیها نوشتهی مصطفی جمشیدی است که با روایتهای درهمتنیده از شخصیتهای مختلف، از جمله معلمی تبعیدی، یک کارگردان سینما و دختری چینی که به دنبال حقیقت است، به بررسی مفاهیم انتظار و معنویت میپردازد. کتاب وقت نیایش ماهیها مجموعه داستانی است که با بهرهگیری از عناصر عرفانی و دینی، بهویژه مفهوم انتظار منجی، سعی در نمایش امر قدسی در بطن زندگی روزمره دارد. نویسنده با استفاده از استعارههایی مانند درختان در انتظار بهار، نشان میدهد که تمام اجزای عالم در حال انتظار هستند. این رویکرد، کتاب حاضر را به اثری تأملبرانگیز در زمینهی مهدویت تبدیل کرده است. جمشیدی در داستان وقت نیایش ماهیها از ساختاری مدرن و غیرخطی استفاده کرده است. روایت داستان از زبان نویسندهای روایت میشود که در حال نگارش داستانی دربارهی مهدویت است و با شخصیتهایی مانند صافی و حقیقت تعامل دارد. این سبک روایی، که شامل داستان در داستان و فاصلهگذاریهای متعدد است، به خواننده اجازه میدهد تا در فرآیند خلق داستان مشارکت کند و به درک عمیقتری از مفاهیم مطرحشده دست یابد. این داستان با معرفی شخصیتهای متنوع از اقشار مختلف جامعه، از کارگران و معلمان تا هنرمندان و روحانیون، به بررسی تأثیر انتظار و معنویت در زندگی افراد میپردازد. این تنوع دیدگاهها، به غنای رمان افزوده و آن را به اثری چندلایه و پرمحتوا تبدیل کرده است.