آریو
به سوی معرفت شناسی انتگرال/ ترجمه ای نوآورانه از نظریه ویلبر
ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ : 5 دقیقه

به سوی معرفت شناسی انتگرال/ ترجمه ای نوآورانه از نظریه ویلبر

 

مجید گل پرور مترجم کتاب « به سوی معرفت شناسی انتگرال»، در گفت‌وگو با روابط عمومی اتتشارات علمی و فرهنگی، با اشاره به کتابی که اخیرا نوشته و به زودی چاپ آن در انتشارات علمی و فرهنگی به پایان میرسد، گفت:  در مباحث فلسفه علم و حوزه معرفت‌شناسی همواره چالش‌هایی بنیادین وجود داشته است، از جمله اینکه با طرح مباحث پارادایمی، نزاع‌های جدیدی شکل گرفته و پرسش‌هایی نظیر «علم یقینی چیست؟» و «اعتبارگذار معرفت از کجاست؟» مطرح شده است.هر پارادایم تازه‌ای، پارادایم پیشین را مورد تردید قرار داده است؛ برای نمونه، پارادایم پیشامدرن ادعاهایی داشت که بعدها توسط پارادایم مدرن به چالش کشیده شد و سپس خود پارادایم مدرن نیز کاستی‌هایی داشت که از سوی پارادایم پسامدرن و پست‌مدرن مورد نقد و ایراد قرار گرفت.

وی تأکید کرد: این پرسش که «آیا اساسا بشر می‌تواند به شناخت کامل‌تری از خود و هستی دست یابد یا خیر؟» همواره یکی از گسترده‌ترین و کهن‌ترین مباحث حوزه فلسفه و علم بوده است.

آشنایی با نظریه انتگرال و چرایی نام گذاری آن

او سپس به نظریه انتگرال اشاره کرد و توضیح داد که این نظریه متعلق به کن ویلبر است و در ایران کمتر شناخته شده. او سال‌ها پیش در جریان مطالعات خود با این نظریه آشنا شده بود. «واژه انتگرال در واقع بیانگر یک بینش و نگرش است و چون جایگزین دقیقی برای پوشش معنایی آن پیدا نشده، همان اصطلاح اصلی به کار رفته است؛ هرچند در برخی ترجمه‌ها معادل‌هایی مانند ‘نظریهٔ یکپارچه’، ‘یکپارچه‌ساز’ یا ‘هم‌پیونددهنده’ پیشنهاد شده است. اما به نظر من، هیچ‌کدام جای خالی اصطلاح انتگرال را پر نمی‌کنند

اهمیت رویکرد انتگرال در مطالعات معاصر

گل پرور در ادامه تصریح کرد: این رویکرد و بینش انتگرال در جهان به سرعت جای خود را در مطالعات معرفت‌شناسی و فلسفه علم باز کرده و آشنایی جامعه علمی ایران با این نظریه یک ضرورت بوده است. به همین دلیل، این اثر را ترجمه کردم. این کتاب نوشتهٔ مستقیم کن ویلبر نیست، بلکه اثر یکی از شاگردان برجسته او با نام کلینت فوس است .

چرایی انتخاب این کتاب برای ترجمه 

او در پاسخ به این سوال که چرا این در میان آثار متعدد، این اثربرای ترجمه انتخاب شده است، گفت:چالش‌هایی که پیش‌تر اشاره کردم، یعنی مشکلات پارادایم‌های مختلف در حوزه معرفت‌شناسی و فلسفه علم که همواره جامعه علمی را به سوی یافتن راه‌حل‌هایی برای رفع این تضادها سوق داده است. اما تاکنون ما نظریه‌ای در این سطح نداشتیم. نظریهٔ انتگرال یک نظریه انقلابی است و بخش قابل‌توجهی از چالش‌هایی را که بشر در فهم معرفت‌شناختی و فلسفی با آن مواجه بوده، تا حد زیادی می‌تواند حل کند.

او  افزود: معتقدم جای چنین نظریه‌ای در فضای علمی کشور خالی بوده و اکنون می‌توان آن را یکی از نوآورانه‌ترین و انقلابی‌ترین نظریات معاصر دانست. اگر فرصت باشد، می‌توانم در ادامه به‌صورت دقیق‌تر دربارهٔ خود نظریه نیز توضیح بدهم.

نوآوری نظریه انتگرال در مواجهه با پارادایم ها 

وی معتقد است : مهم‌ترین وجه بینش انتگرال، روزآمدی و جنبه‌های معرفت‌شناختی آن است. مسئله‌ای که انتگرال در حل آن رویکردی نوآورانه و انقلابی ارائه می‌دهد، این است که در رویکردهای معرفت‌شناسی پیشامدرن، مدرن و پسامدرن، هر کدام از این سنت‌ها یک پارادایم را مطرح کرده و پارادایم دیگر را ناکافی دانسته و کنار گذاشته‌اند. نظریهٔ انتگرال می‌پرسد: آیا نمی‌توان از هر کدام از این پارادایم‌ها بخشی را برگرفت که بیانگر حقیقتی پایدار باشد؟ آیا هیچ‌یک از بخش‌های این پارادایم‌ها که یکدیگر را طرد کرده‌اند، از نظر علمی قابل اعتنا نیستند؟»

سه اصل بنیادی نظریه انتگرال

گل پرور سپس به سه اصل اساسی نظریهٔ انتگرال  اشاره میکند و میگوید:

 1. اصل عدم‌طرد: هیچ پارادایمی به‌طور کامل کنار گذاشته نمی‌شود.

 2. اصل دربرگیرندگی: هر پارادایم در حوزه‌ای از جامعیت بیشتری برخوردار است و در همان حوزه ادعای آن معتبرتر است.

 3. اصل تقرر و تصدیق: آنچه برای فهم جهان و خود معتبر است، از تقرر و استقرار آن ناشی می‌شود، تا زمانی که اعتبارش ساقط گردد.

این مترجم با بیان اینکه بر اساس این اصول و کنار هم قرار دادن پارادایم‌های به ظاهر متضاد، می‌توان به فهم کامل‌تری رسید، تصریح کرد: از این منظر، نظریه انتگرال یک نظریه انقلابی محسوب می‌شود. ویلبر در این نظریه به دنبال آن است که وجوه مشترک و معتبر همه پارادایم‌ها را کنار هم قرار دهد تا امکان دستیابی به شناختی جامع‌تر نسبت به خود و جهان فراهم شود.

گل پرور با اشاره به تقسیم‌بندی بنیادی ویلبر توضیح داد: «در نظریه انتگرال، امور یا درونی‌اند یا بیرونی و یا فردی‌ هستند یا جمعی. براساس این تقسیم‌بندی، ماتریسی ایجاد می‌شود که شامل چهار ‘چارک’ یا کوادران است: چارک من (ذهنی فردی)، چارک آن (عینی فردی) چارک ما (ذهنی جمعی/بین‌ذهنی–فرهنگی) و چارک آنها (عینی جمعی).

به گفته او نگرش‌های پیشامدرن، مدرن، پست‌مدرن، اثبات‌گرا و فرااثبات‌گرا هر کدام بر برخی از این چارک‌ها تمرکز کرده و برخی دیگر را نادیده گرفته‌اند. اما نظریه انتگرال ساختاری فراهم می‌کند که بر اساس آن، می‌توان به‌طور همزمان به هر چهار چارک توجه کرد؛ در غیر این صورت، فهم انسان ناقص خواهد بود. جهان چهار تکاملی دارد: ذهنی، عینی، بین‌ذهنی و بین‌عینی

مجید گل پرور معتقد است:  ویلبر در کنار چارک‌ها، «سطوح» را نیز مطرح می‌کند و مجموعه این رویکرد با عنوان AQAL (همهٔ سطوح، همهٔ چارک‌ها) شناخته می‌شود که امروزه در جهان رشته‌ها و نشریات معتبر مرتبط با آن فعالیت دارند.

وی در ادامه افزود: آنچه در نهایت معرفت‌شناسی انتگرال برای ما انجام می‌دهد این است که فهم پیشامدرن یا متافیزیکی، فهم اثبات‌گرای مدرن و فهم فرااثبات‌گرای پست‌مدرن را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد و به ما کمک می‌کند ادعاهای جزم‌اندیشانه هر پارادایم را کنار بگذاریم و آن بخش از حقایق غیرقابل انکار موجود در هر یک از این سنت‌ها را بپذیریم و با یکدیگر پیوند دهیم.

او ادامه داد: «اگر بخواهم خلاصه کنم، همان‌گونه که در کتاب هم آمده، آینده معرفت‌شناسی و علم، آینده‌ای مبتنی بر رویکرد انتگرال خواهد بود. در این رویکرد، معیار اعتبار نه تجربه صرف و اثبات‌گرایانه است و نه صرفا برساخت اجتماعی و پست‌مدرن؛ بلکه آنچه معتبر است، ناشی از تقرر آن است؛ یعنی تا زمانی معتبر است که از اعتبار نیفتاده باشد و با تکامل انسان و علم پیش برود.

مترجم این کتاب در پایان گفت این ایده را از کتاب دیگر ویلبر با عنوان «بینش انتگرال» نیز وام گرفته و افزود: «اگر معرفت‌شناسی را یک نقشه راه برای یافتن گنج دانش بدانیم، این رویکرد می‌کوشد بنیان‌های معرفتی پارادایم‌های پیشین را کنار هم قرار دهد و فهم بشر را به مرحله‌ای تازه وارد کند.

آخرین مطالب