شبهنگام است و فرانسوآ برلن، بازیگر تئاتر، در خیابان، جلو منزلش در پاریس منتظر تاکسی است. مضطرب است. دیرش شده؛ باید هرچه زودتر به سالن نمایش برسد. صداهایی از خیابان از همهسو به گوش میرسد. فضایی تحملناپذیر حاکم است. فرانسوآ تصمیم میگیرد بخشی از متن نمایش خود، دون ژوآن اثر مولیر، را تمرین کند. هشتمین مجلد از مجموعۀ «درام معاصر فرانسوی»، نمایشنامهای است به قلم کلمان گایه، بازیگر و نمایشنامهنویس فرانسوی. «من، خودم و فرانسوآ بِ» دربارۀ یک بازیگر تئاتر است که باید هرچه زودتر خودش را برای اجرا به سالن نمایش برساند. او در خیابان از هوش میرود و وقتی بیدار میشود به طور باورناپذیری خود را در آژانسی مسافرتی بدون در و پنجره مییابد. وینسنت، نویسندۀ جوان و عجیب و غریبی که گروگان است، با رفتارهایش فرانسوآ را کلافه میکند. او برای فرار از این جهنم، باید متناوب تهدید کند، دروغ بگوید، التماس کند و دست به اغواگری بزند. درست زمانی که فکر میکند راهی برای فرار یافته، درمییابد که مثل بقیه زندانی نیست...