
دخترک قصهی کتاب گرگهای مهربان کوه تخت، در نزدیکی خانهشان نشسته و به طبیعت زیبای روستایشان نگاه میکند. همانطور که اطراف را نگاه میکند، به حرفهای پدرش هم گوش میکند که در مورد رسم گرگ چرخانک برایش حرف میزند. این رسمی است که از اجدادشان به آنها رسیده و آنها برایش ارزش فراوانی قائلند. روستایشان، روستای یاری، در دامنهی سرسبز کوهستان واقع شده و به خاطر نزدیکی زیاد به کوه، با گرگها و روباههایی که در آنجا زندگی میکنند همسایه است. گرچه آدمیزاد به صورت طبیعی از گرگ میترسد، اما مردم روستای یاری اعتقاد دارند که هرچه گرگ نزدیکتر به روستا بچههایش را به دنیا بیاورد، برکت بیشتر میشود؛ چونکه آن موقع دیگر برای امنیت بچههایش هم که شده، به گلههای مردم روستا حمله نمیکند. مراقبت از طبیعت و دوستی و مهربانی با موجوداتش آنقدر برای مردم یاری اهمیت داشته که از صدها سال پیش، رسمی به اسم گرگ چرخانک برای خودشان ساختهاند؛ رسمی که پدر دخترک قصه هم، روزی آن را انجام داده است. از قدیم در یاری رسم بوده که وقتی نوزادی بدخلق میشود و این بیتابی و گریه تا مدت زیاد ادامه پیدا میکند، پدر یا مادرش باید او را به کوه ببرند و از دور، دور یک گرگ بچرخانند. روزی که دخترک قصه هم در نوزادی بیتاب و بدخلق شد و از شدت گریهی زیاد از خواب و خوراک افتاد، پدرش از سر ناچاری او را به کوهستان برد تا بلکه بتواند گرگ چرخانکش کند، اما