
در کتاب میخوایم یه خرس شکار کنیم (We're Going on a Bear Hunt) مایکل روزن (Michael Rosen) ما همراه یک خانوادهی شاد چندنفره، بهقصد تفریح و خوشگذرانی به طبیعت میرویم و همانطوری که شاد و پرانرژی و آوازخوانان در حرکتیم، باید از موانع بزرگ و کوچک پیش رویمان بگذریم. فرقی نمیکند مشکلات پیش رویمان چقدر سخت باشند، ما در کنار هم میخندیم و میخوانیم و هر طوری که هست، آن را از سر میگذرانیم. در چمنزارها غلت میخوریم و به اینسووآنسو میپریم، از رودخانه به هر سختیای که هست رد میشویم و از گلولایها هم همانطوری که سرتاپا گلی شدهایم، میگذریم و در نهایت از ترس اینکه خرس بخوردمان، به غار بزرگ و مخوفی که از قضا خانهی همان جناب خرس است، پناه میبریم... متن کتاب مثل ترانهای شیرین و بامزه به دل میشنید و همراه با تصاویر آبرنگی دلنشین ما را با جریان قصه همراه میکند. برخی منتقدین این اثر را درعینحال که قصهای هیجانانگیز و سرگرمکننده و همراه با شوخی و بازی و خنده دارد، داستانی دربارهی غلبه بر موانع اجتنابناپذیر زندگی نیز دانستهاند که در هر سطحی میتوان آن را به اشتراک گذاشت و از آن لذت برد.