
نویسنده در این داستان وضعیتی را توصیف کرده است که در آن شخصیتهای کمسنوسال قصه، از دیدن یک فیلم منع میشوند. این وضعیت برای کودکان بسیار آشناست. آنها در دوران کودکی بارها از دیدن برخی فیلمها، گفتن یا شنیدن برخی صحبتها، خواندن بعضی کتابها، انجام بعضی بازیها و بسیاری دیگر از کارها منع میشوند. اما در بیشتر موارد با این ممنوعیت همداستان نخواهند بود. در این داستان، خواجهوند صرفاً توصیفی همهجانبه از این وضعیت را پیش چشم کودکان میگذارد. در پایان قصه، بدون هیچ توصیه یا تجویزی از طرف نویسنده، کودک در مورد اصل ماجرا به فکر فرو خواهد رفت و تلاش خواهد کرد تا در درون خود قضاوت کند که آیا باید به ممنوعیتها پایبند باشد، یا نه. داستان اینطور آغاز میشود که اهالی باغچه در خواب زمستانی هستند و حوصلهشان هم به شدت سررفته است. خانم آفتابگردان با صدای بلند آنان را از خواب بیدار میکند تا خبر افتتاح سینما در باغچه را به گوششان برساند و آنها بقیهی زمستان را با دیدن فیلم بگذارنند. افتتاح سینما در باغچه آغاز چالشهای داستان خواهد بود. تصویرهای رنگارنگ و بسیار جذاب کتاب، بخش کاملکنندهی متن هستند. کودک با دیدن این تصاویر با شخصیتهای داستان دوست خواهد شد، آنان را دوست خواهد داشت و در نهایت خود را به جای آنان خواهد گذاشت و برای دقایقی در دنیایی که توسط نویسنده توصیف شده، زندگی خواهد کرد. همین مسئله به او کمک میکند تا در مورد موضوع اصلی کتاب فکر کند و خودش نتایج لازم را بگیرد.